|
|
|||||||
|
|
متن مصاحبه با اسماعیل هوشیار از فعالین سابق فرقه رجوی و ساکنین اردوگاه تیف از: سعید صالحی نیا Salehinia@aol.om فوریه 2009 مقدمه: ماجرای اردوگاه تیف هنوز تمام نشده. ما هم نباید آنرا تمام شده بدانیم. بر عکس باید برای بررسی دقیق و علمی آن و بخاطر تعمیق درک مبارزان راه آزادی و برابری بکوشیم. تیف محل تلاقی مبارزانی بود که تصمیم گرفتند از فرقه رجوی جدا شوند و زندگیشان در هم پیچیده شد. هم فرقه رجوی و هم حکومت آمریکا و هم رژیم اسلامی حاکم بر ایران، تمام تلاش خود را کردند که این حق انسانی انتخاب را از این عزیزان بگیرند. رفقای ما در حزب کمونیست کارگری ایران و فدراسیون پناهندگان سالها در کنار این عزیزان قرار گرفتند و از حقوق انسانی آنها دفاع کردند. تحت فشارهای روانی و فیزیکی، برخی از این عزیزان در هم شکستند و به ایران برگشتند. برخی ها سالها درد ماندن در بیابان تیف را تحمل کردند و از استقلال فکری و سیاسی خود دفاع کردند. حکومت آمریکا در سال 2008 این اردوگاه را تعطیل کرد و این عزیزان را چه در عراق و چه در ترکیه آواره کرد. برخی توانستند به اروپا برسند و برخی مثل حمید کریم نیا در سخت ترین شرایط در ترکیه هستند یا مثل مهدی فضل اللهی هنوز در اربیل عراق اسیرند. ماجرای تیف ابعاد مختلف انسانی و سیاسی دارد. بیرون آمده ها از فرقه مجاهد حرفهای زیادی دارند که نگفته اند و بسیاریشان هم تصمیم دارند به سود همه آزادیخواهان ، سکوت نکنند و ماهینت عقب افتاده و ارتجاعی فرقه رجوی را بر ملا کنند. اینها فهمیده اند که با سکوت نمی شود این غده عقب افتادگی را درمان کرد و زیر فشار تبلیغاتی باند رجوی که سالها مدعی بوده که "هر کس با ما نباشد با رژیم اسلامی است" سر خم نکرده اند. متن زیر بخش اول مصاحبه با دوست عزیزم اسماعیل هوشیار است. امیدوارم بتوانم بخشهای بعدی را هم خدمت خوانندگان ارائه دهم. سعید صالحی نیا ================
صالحی نیا: اسماعیل جان مختصر خودت را معرفی کن و بگو سابقه فعالیت سیاسیت چیست ؟
اسماعیل هوشیار: من در سایت تیف که مسولییت آن با خودم است ، راجع به خودم تا اندازه ایی گفته ام.در مطلب "قطره اشگی در خلاء ". با این همه مختصر بگویم :از سال 58 با مجاهدین اشنا شدم. بعد از 30 خرداد 60 تا 64 دو بار دستگیر و زندانی شدم.در سال 65 به صورت قاچاق از ایران خارج شدم.3سال در پاکستان و زیر نظر کمیساریای پناهندگان ، زندگی کردم.از نظر سیاسی هم هوادار مجاهدین بودم.در سال 1990 میلادی رسما پناهنده کشور سوئیس شدم.در سوئیس عضو انجمن دانشجویان مسلمان ،مرتبط با مجاهدین ونفر تمام وقت این تشکیلات بودم.در سال 95 به فاصله کوتاهی 2 بار عمل جراحی "دیسک کمر " کردم که ،خانه نشین شدم.در سال 98 حالم به طور نسبی بهتر شد.و بعد از جام جهانی 98 به مجاهدین ، یا همان ارتش آزادیبخش در عراق پیوستم.چهار ماه قبل از شروع جنگ آمریکا و صدام ، رسما درخواست کناره گیری از مجاهدین را کردم.به مدت 11 ماه در سلول انفرادی ، در قرارگاه اشرف بودم.بعد از 11 ماه مجاهدین مرا تحویل ارتش امریکا دادند. 5 سال هم در زندان تیف بودم. و در 18 دسامبر 2007 ما را در عراق ول کردند.24 ساعت بعد از آزادی ما در مسیر رفتن به سمت مرز ترکیه ،و در خاک کردستان عراق توسط نیروهای دولت خودمختار دستگیر شدیم.3 هفته در بازداشت بودیم.بعد از 3 هفته نماینده محلی کمیساریای عالی پناهندگان ما را آزاد کرد. 6 ماه بعد من موفق شدم خودم را به صورت غیر قانونی به خاک سوئیس برسانم.و الان در یک کمپ پناهندگی منتطر مصاحبه و جواب هستم. در سایت و کتاب تیف شرح بیشتری در مورد مسیری که آمدیم راداده ام.
صالحی نیا: اسماعیل، بگو چطور شد کارت به اردوگاه مجاهدین در عراق کشید؟
اسماعیل هوشیار: اینکه چرا به عراق ؟!!در کتاب تیف و بخش "قطره اشگی در خلاء " اشاره کرده ام.آن نمایش تهوع آوری که ولی فقیه به اسم اصلاحات راه انداخته بود!واقعا حالم را بد کرده بود! نه به خاطر اینکه با اصلاحات مخالفم !بلکه به خاطر اینکه میدانستم که آنها اینکاره نیستند.منظورم ولی فقیه و دستگاهش است. دومین نکته هم مربوط به ذهن خودم بود ، که هر وقت از هر مسئولی از مجاهدین راجع به خط و خطوط سوالی میکردم ؛ به جای جواب میگفتند که چرا طلبکاری میکنی؟ به جای سوال بیا در عراق و قراگاه اشرف؛ تا سرنگونی محقق شود! خب ، من هم رفتم. اگر قرار بود باز هم با مجاهدین ادامه دهم ،باید سر از همه چیز درمیآوردم.
صالحی نیا: چه شد که از مجاهدین جدا شدی و چه مدت در زندان تیف بودی؟
اسماعیل هوشیار: این را هم در کتاب تیف توضیح داده ام.من از سال 1380 که خاتمی دوباره ابقاء شد وتشکیلات مجاهدین در عراق دچار بحران نیرویی شده بود چرا که برای همه مشخص شد همه چیز در بن بست بوده است....، دیگر نفر مجاهدین نبودم و رسما گفته بودم که هیچ چیز را قبول ندارم و مستمر هم تحت نظر بودم.اما امکان بیرون آمدن وجود نداشت. در نشستهایی به نام طعمه که در تابستان 80 و بعد از ابقاء خاتمی ، در تشکیلات مجاهین اتفاق افتاد.(این نشستها 4 ماه ادامه داشت و توضیح مبسوط در کتاب تیف داده ام). در آن نشستها رسما قانون تصویب کردند که هر کس بخواهد جدا شود ؛ باید 2 سال در زندان انفرادی قرارگاه اشرف بماند.بعد از 2 سال هم ما او را تحویل زندان ابوغریب میدهیم که 8 سال هم باید در آنجا بماند و دست آخر نفر تحویل رژیم داده خواهد شد. 4 ماه قبل از شروع جنگ ، من با دنبال کردن خبرها میدانستم که جنگ حتمی است و مطمئن بودم که این جنگ با هر سرنوشتی ،جنگ من نیست.ریسک آن را پذیرفتم و اعلام جدایی کردم.هر چند که نمیدانستم چه در پیش است!
صالحی نیا: نقش رفقای فعال حزب کمونیست کارگری و فدراسیون پناهندگان در حمایت از دوستان تیف چه بود؟
اسماعیل هوشیار:
بچه های فدراسیون و مشخصا فرشاد حسینی و بقیه دست اندرکاران حزب کمونیست کارگری ؛ در رابطه با موضوع تیف ؛ بهترین عملکرد را به نظر من داشتند.هر تاثیری در پروسه کار ما ؛ قبل از همه محصول عملکرد فدراسیون بود. پرونده تیف نه قانونی بود و نه حقوقی و نه حقوق بشر میتوانست کاری کند.تمامی داستان تیف به طور مطلق سیاسی بود و ما در میان مثلث شوم و کثیفی گرفتار شده بودیم که یک ضلع آن آمریکا و یک ضلع آن ولی فقیه و یک ضلع آن هم رهبر عقیدتی بود. اما با اطمینان میگویم که بچه های فدراسیون همه تلاش خودشان را کردند.و این از نظر هیچ منصفی پنهان نیست.
صالحی نیا: منابع حقوق بشر و بسیاری از جداشدگان از مجاهدین می گویند مجاهدین نسبت به بیرون شدگان از مجاهدین شکنجه اعمال کرده اند و آنها را به زندانهای صدام فرستاده اند و به ایران برگردانده اند. مشاهده شما چه بود؟
اسماعیل هوشیار:
تمام بلایایی که بر سر جداشدگان از سال 72 به بعد آوردند، نتیجه طی شدن روندی غلط بود که باید نقطه آغاز آن را پیدا کرد.من تلاش کردم تا در کتاب تیف و بخش "حماسه های خاموش در سرابی تاریخی " آن را تشریح کنم.که طبیعی است تکرار همه آنچه که گذشت در این مختصرها عملی نیست. یک بار آقای مسعود رجوی در نشستی صراحتا اعلام کرد که "اگر ما مجاهدین مثلا بخواهیم بگوییم که در فلان سرفصل خطا کرده ایم ؛ آنوقت مجبوریم قدمهای دیگری را هم به عقب برداریم!" وقتی دستگاهی توان باز شدن و نقد خود را نداشته باشد!مثل رژیم ولایت فقیه مجبور است برگردد به درون خودش و با نیروی خودش.و مردم خودش...!!!و تمامی آنچه که گذشت.مشکل اصلی این نیست که مجاهدین چه تعداد آدم کشته و یا شکنجه کرده و یا ولی فقیه چقدر بیشتر جنایت کرده....و خیلی اتفاقات دیگر ، که باید راجع به آن گفته شود.موضوع اصلی و بنیادین این است که چرا؟چرا نیرویی که خودش را نوک پیکان" تکامل" معرفی میکرد "رهبر عقیدتی"، نهایتا و کاملا عملکرد ش شبیه به ولی فقیه شد؟ داستان زندان ابوغریب و یا زندان انفرادی در اشرف واقعی بود .برخوردهای فیزیکی چند مورد در نشستها شاهد بودم ، که بیشتر جنبه ارشادی داشت تا تنبیهی!!اما با من در زندان انفرادی اشرف برخورد فیزیکی نکردند....که ای کاش برخورد فیزیکی میکردند و تحمل آن هم راحتر بود.خط فرستادن افراد جدا شده از سازمان به ایران را هم از سال 73 به بعد در دستور کارشان داشتند. اما آنچه زیاد شنیدم چه در تیف و چه در قرارگاه اشرف، راجع به اتفاقی به نام "ر فع ابهام در سال 73 "بود که واقعی بوده است.داستان رفع ابهام را در کتاب تیف توضیح داده ام در مطلب "انقلاب انسان را زیبا میکند!"
صالحی نیا: عده ای می گویند که چون فرقه مجاهد دارد با رژیم مبارزه می کند ، ما نباید از جنایات این فرقه حرفی بزنیم و باید سکوت کنیم. نظر شما چیست؟پیا متان به سایر جداشدگان از فرقه مجاهد چیست؟
اسماعیل هوشیار:
هر کس خودش میداند با انتخاب خودش! از نظر من همه میدانند چه بودند؟ چه کردند ؟ و چه میکنند؟ اما نظر شخص من کاملا گویا و واضح است.من سایت تیف را دارم و تمامی نظرات و خاطرات و.......که میدانم را در آن گذاشته ام.هر کس علاقه دارد تا بیشتر بداند این آدرس سایت:
من سکوت نکردم و نمیکنم ؛ چون معتقد نیستم که باید سکوت کرد! اگر آزادی بیان و دموکراسی حق همه انسانها است و تبصره بردار ،" اعم از زمان یا مکان ؛ نیست"!من از این حق استفاده میکنم . اگر کسی میخواهد از این حق در روزی از روزها............... استفاده کند ، انتخاب خودش است . مجاهدین یک نیروی بزرگ سیاسی در تاریخ ایران هستند که مسیری را طی کرده ؛ عملکردی داشته اند ؛ تاثیراتی داشته اند.......و مسائل زیادی که باید راجع به آن صحبت کرده و توضیح بدهند.اما متاسفانه تا به امروز چنین ظرفییتی در آنان دیده نشده است. و بقیه را هم به سکوت دعوت میکنند!با این توجیه که دشمن سوء استفاده میکند! یادتان باشد که خمینی هم با همین توجیه صداها را خفه میکند و استالین هم به همین روش عمل میکرد.در فاز سیاسی هم یادتان هست که شعار میدادند "پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید" و همزمان یقه بقیه را میگرفتند که "ساکت " باشید ،چون اما م خمینی با امپریالیسم مبارزه میکند!!و البته بعد دیدیم که امامشان چه بر سرشان آورد! مجاهدین با رزیم ایران در حال جنگ هستند! اما یک نفر به من بگوید که برای چه میجنگند؟ آنها میجنگند تا ولی فقیه جارو شود و رهبر عقیدتی به جایش بنشیند.با همان ارزشها و باز سازی یک سیستم اسلامی و شیطانی ، که 30 سال است مردم ایران آن را تجربه میکنند؟مجاهدین نه به ازادی اعتقاد دارند و نه به دموکراسی! آزادی و دموکراسی واژه هایی نیستند که فقط مثل طوطی آنها را تکرار کرد ؛ این مقولات یک تفکر و فرهنگ هستند..... من به طور مفصل در کتاب تیف این موضوعات را باز کرده ام که مجاهدین چه درک و برداشتی از آزادی و دموکراسی در نشستهای اید ئولوژیک ارئه میکردند! شخصا دشمنی با هیچ فردی ندارم.و برای همه اعضاء مجاهدین هم آرزوی سلامتی "فکری" و جسمی میکنم .اما با این تفکر مشکل جدی و عمیقی دارم و طبیعتا کسانی که مدافعان سینه چاک چنین مزخرفات و خرافاتی هستند را به زیر ذره بین میکشم. حال هر کس هر اسمی میخواهد روی آن بگذارد!
صالحی نیا: فکر می کنی چگونه باید وضعیت سیاسی جامه ایران تغییر کند. چه برنامه سیاسی می تواند پاسخگو باشد؟
اسماعیل هوشیار:
به نظر من اصلیترین عامل برای هر تغییری در جامعه مردم هستند.جامعه ایران در یک شرایط بحرانی و انفجاری به سر میبرد.و تنها چیزی که قابل پیش بینی نیست ؛حرکت و انفجار مردم است. اینکه چه برنامه سیاسی پاسخگو میتواند باشد......من نمیتوانم نظر قطعی بدهم ...باید دید که جامعه چه خیزی برمیدارد.....فقط خیلی خلاصه بگویم که این روزها بحث یا شعار سکولاریسم را خیلیها مطرح و از آن صحبت میکنند.پروسه ایی که جامعه ایران پشت سر گذاشته و بافت سیاسی و فرهنگی آن ایجاب میکند که حداقل برای چند دهه تمامی نفرات و احزاب در دستگاههای دولتی و حکومتی و سیاسی از کسانی باشند که خودشان سکولار باشند و نه کسانی که مذهبی هستند و "مدعی" هستند ، سکولاریسم را قبول داریم ! تا این فرهنگ سکولاریسم در جامعه ایران ریشه اش محکم شود .نگاهی به ترکیه با چند دهه سابقه دولتهای سکولارش بیاندازید.....بعد از نزدیک به یک قرن ،هنوز هم تا یک حزب و نخست وزیر مسلمان میآید تمامی دولت و دستگاهها دچار مشکل میشوند.به هرحال این سوال جای بحث زیاد دارد . با تشکر از شما |