|
|
|
زنى که با اسلام در افتاد... او را سلمان رشدى هلند ميخوانند
از روزنامه Observer چاپ انگلستان
(١٠ نوامبر ٢٠٠٢)
ترجمه و تنظيم از: کاظم نيکخواه
"عيان هيرسى على" زنى ٣٢ ساله که مسلمان سوماليايى بوده است و به هلند پناهنده شده، مجبور شد از کشور دوم خود نيز از ترس مرگ فرار کند. او اکنون به عنوان سلمان رشدى دوم شناخته ميشود.
جرم او شبيه جرم نويسنده کتاب آيات شيطانى است. او به اسلام دينى که خود زمانى به آن معتقد بوده و آنرا کنار گذاشته است، شديدا حمله کرد. با اين کار او مورد خشم و حمله شديد آخوندها قرار گرفت که آنها را مورد حمله قرار داده بود. اين واقعيت که اين حمله و انتقاد از زبان يک زن صورت گرفته و آنهم زنى که به اسلام پشت کرده است، موقعيت او را وخيم تر ميسازد.
او در بيان نظر خويش بدون هيچ ملاحظه اى سخن گفت. او که يک مشاور سياسى در حزب کارگر هلند بود، به مساله خشونت و سوه استفاده مردان مسلمان در کشورهاى غربى از زنان و دخترانشان، بشدت حمله کرد. او اين کار را در تلويزيون ملى انجام داد.
"هيرسى" اسلام را يک مذهب ارتجاعى ناميد. و گفت مسلمانان متعصب مداوما زنانشان را مورد تجاوز و خشونت قرار ميدهند و حتى کودکان را مورد سوه استفاده جنسى قرار ميدهند. او همچنين گفت که اين رفتار مردان مسلمان پرده پوشى ميشود. عيان هرسى در اين رابطه به شدت به سياست "مولتى کالچراليسم" (تنوع فرهنگى) هلند حمله کرد و گفت اين سياست زنان مسلمان را به انزواى بيشتر کشانده است.
شايد او نميدانست که سخنان او چه تاثيراتى ميتوانست داشته باشد. اما در دنياى بعد از ١١ سپتامبر و در کشورى که در سوگ "پيم فورتوين" (يک همجنسگراى متنفر از اسلام که علنا اين را اعلام ميکرد) بود، سخنان او يک آشوب سياسى و فرهنگى بپا کرد. بعضى ها معتقد بودند که در زمانى که جمعيت يک ميليونى مسلمانان اين کشور (در يک کشور ١٦ ميليونى) خود را زير ضرب احساس ميکنند، حرفهاى او در خدمت سياست ضد پناهندگى قرار ميگيرد.
در عرض چند روز او چندين بار از جانب کسانى که قطعا مسلمانان متعصب بودند تهديد به مرگ شد. "عيان هيرسى" ناچار شد خود را مخفى کند. اکنون او ناچار شده است کلا از هلند فرار کند. پناهندگى براى بار دوم. و موج پيامهاى تهديد به مرگ است که از موطن دومش به سوى او سرازير شده است.
در پيامهاى تلفنى بى نام او را خائن و فاحشه ميخوانند. اى ميل هايى برايش ارسال ميشود که در آنها گفته ميشود که او مستحق مرگ است و بايد او را با کارد يا گلوله کشت. پليس از او خواسته است که آدرسش را عوض کند. کار بجايى رسيد که در پارلمان هلند اين بحث مطرح شد که او بايد محافظ داشته باشد.
اين تهديد هاى مرگ البته خيليها را عصبانى کرد و از "هيرسى" به حمايت برخاستند. بيش از صد تن از نويسندگان هلندى در روزنامه ها اعلام کردند که از او پشتبيانى ميکنند.
مساله به آنجا کشيد که ١٧ سازمان اسلامى به ناچار اعلام کردند که تهديد به مرگ "عيان هرسى" را محکوم ميکنند. اما خيلى از سازمانهاى اسلامى حرفهاى "عيان هيرسى على" را خيانت خواندند و اتهامات او را جدى تلقى کردند. آنها ميگويند حرفهاى "هيرسى على" در موقعى که جامعه مسلمانان هلند نياز به اتحاد و يکپارچگى دارد اختلافات را دامن زده است.
نظرات "على عدودى" يک نويسنده و آخوند مراکشى که در هلند زندگى ميکند از همه تيپيک تر بود. او تمام سخنان "هيرسى على" را بنام خزعبلات زنى مسلمان که خود را به "آغوش هلنديها انداخته" و ميخواهد با اين حرفها خود را يک مهاجر نمونه نشان دهد، رد کرد.
هيرسى على يا "سلمان رشدى هلند" تا ماه گذشته در اين کشور در اختفا بسر ميبرد. اما از آن ببعد از ترس مرگ از اين کشورى که ده سال پيش با بدبختى توانسته بود اقامتش را بگيرد فرار کرد.
شايع است که در آمريکا يا انگلستان زندگى ميکند. او براى اولين بار بعد از اين جنجال از مخفيگاه خود سخن گفت و توضيح داد که چرا لازم بود دست به افشاگرى بر عليه "اين وجه غير قابل قبول اسلام" بزند. او بعلاوه از حزب کارگر هلند نيز که قبلا خود را عضو آن ميدانست روى برگردانده است.
او به نيويورک تايمز روز گذشته از محل اختفاى خود گفت "من ميبايست حرف ميزدم زيرا بيشتر سخنگويان مسلمان مرد هستند... آنها مسائل زنان مسلمان را که در خانه هايشان در هلند زندانى هستند انکار ميکنند يا کوچک جلوه ميدهند.
ميگويد "من عده اى را خشمناک ساخته ام بخاطر آنکه من از درون سخن ميگويم، از تجربه زنده و مستقيم. ميگويند اين خيانت است. ميگويند من يک کافر هستم. که معناى آن از آتئيست به مفهومى که اينجا شناخته ميشود بد تر است."
او توضيح ميدهد "تجاوز و سوه استفاده جنسى در خانواده دردناکتر است. زيرا اعتماد انسان مورد تجاوز قرار ميگيرد. پدر و عمو هيچ نميگويند. مادر و خواهر هيچ نميگويند. مدام اين اتفاق صورت ميگيرد. تجاوز جنسى، ضرب و شتم، سقط جنين. دخترها خودکشى ميکنند. اما هيچکدام حرف نميزنند. حتى کارگران خدمات اجتماعى هم بخاطر اينکه قسم خورده اند که راز نگه دار باشند، چيزى نميگويند"
البته او فقط مسلمانان مومن را مورد حمله قرار نميدهد. او حزب کارگر هلند را هم سرزنش ميکند که در زمينه سياست پناهندگى در اين کشور ناتوان است و شکست خورده است.
او ميگويد حزب کارگر گرچه اکنون در قدرت نيست اما مدتهاى طولانى در قدرت بوده است و تا آنجا که به اسلام و مساله پناهندگى بر ميگردد اين حزب استراتژى سکوت را پيشه کرده است.
او برخورد حزب ليبر هلند به مولتى کالچراليسم (تنوع فرهنگى) را نرم ميخواند و ميگويد تاکتيک حفظ هويت اسلامى براى پناهندگان از طريق سوبسيد کردن مدارس اسلامى و انجمن ها و موسسات اسلامى تاثيرات مخرب خود را نشان داده است. نتيجه انزوا و بدبختى براى زنان مسلمان بوده است. که بى دفاع و تنها رها شده اند.
اگر غرب ميخواهد به مدرنيزه کردن اسلام کمک کند بايد روى زنان سرمايه گذارى کند زيرا آنها هستند که کودکان را آموزش ميدهند.
"تان وان ليروپ" يک روزنامه نگار سياسى ميگويد "احساس مردم در خيابان اينست که اين مسخره است که زنى مثل او نميتواند حرفش را بزند. اين احساس وجود دارد که زنان مسلمان تحت ستم شوهرانشان قرار دارند. مردم فکر ميکنند اين خوب است که اين زن جرات کرد قد علم کند و اين چيزها را بگويد"
نظرات هيرسى على بخاطر اينکه از دل کسى بر مى آيد که ميداند در مورد چه سخن ميگويد وزن ويژه اى پيدا کرده است.
او که در شهر موگاديشو در سومالى متولد شده مراسم خشونت آميز ختنه را در سن ٥ سالگى تجربه کرده است. و بيشتر جوانى خود را زير چادر يا بصورت يک زندانى در خانه گذرانده است.
در سن ٢٢ سالگى پدرش سعى کرد او را مجبور کند با يکى از پسر عموهايش که در جايى دور زندگى ميکرد و هيرسى او را اصلا نديده بود ازدواج کند. اما او توانست به هلند فرار کند و پناهندگى سياسى بگيرد. در اينجا او به عنوان مترجم پناهندگان سوماليايى مشغول کار شد و متوجه شد زنان مسلمان در هلند هم در وضعيت وحشتناکى بسر ميبرند.
او معتقد است که راه حل اينست که قانون هلند با مردانى که زنانشان را ميزنند و با دخترانشان بد رفتارى ميکنند، جديتر برخورد کند، آموزش زبان مادرى به پناهنجويان را متوقف کند و پرداخت سوبسيد به ٧٠٠ کلوب و انجمن اسلامى را متوقف سازد. کلوبهايى که بيشترشان توسط مردانى اداره ميشود که بشدت متعصبند. اين مراکز عملا در خدمت اين قرار دارند که تبعيض و انزواى زنان مسلمان را تشديد کنند.
"هيرسى على" قصد ندارد در برابر تهديد به مرگ نظراتش را تعديل کند و کوتاه بيايد. او همچنين نميخواهد براى هميشه مخفى بماند.
او ميگويد "..من يا ياد ميگيرم که با اين احساس نا امنى زندگى کنم يا کار و شغلم را ترک کنم اما قصد ندارم بهيچ وجه مبارزه ام را تعطيل کنم" |